یکی از مشکلات پروژهکاران ما ( که می توانیم در سطوح مختلف جامعه آن را تعمیم دهیم) این است که آنها بیشاز آن که خود را درگیر تحویل اقلام پروژه کنند، درگیر اجرای آن میشوند.
به نظرم مهم این است که نزد افراد تیم پروژه، این دیدگاه که آنها مسوول اجرا هستند به این دیدگاه که آنها مسوول تحویل هستند تغییریابد. افراد باید بدانند که آنها در هرسطحی از ساختار سازمان پروژه که قرار میگیرند موظفند در چارچوب اختیارات خود، نتایجی را تحویلدهند، الزاماً اجرا با آنها نیست. مدیر پروژه را در نظر بگیرید: او مسوول اجرای قرارداد نیست، مسوول تحویل آن است. او کسی است که تمام هماهنگیهای لازم برای حصول نتایج پروژه را تامین میکند و الزاماً خود در مقام یک مجری ظاهر نمیشود.
دیدگاه سنتی درقبال مدیریت و انجام پروژه ها باید خود را به دیدگاههای مدرنتری بسپارند؛ دیدگاهی که در آن «اختیار»، «مسوولیت» و «حسابدهی» در یک نظام هماهنگ، ساختاری را در راستای تحویل میسازند. در این دیدگاه، هر فرد در ساختارسازمانی شامل مدیران، کارشناسان اجرایی و کارکنان، مسوولیتی در تحویل قلمی از اقلام پروژه را داردکه مسوولیت او با مشخصشدن وظایف و با ابزار اختیار، قدرت میگیرد.
ابزاری که میتواند به مدیران در انجام وظایفشان و تحویل قلمقابل تحویل یاریگر باشد، برنامهاست. برنامه قدمهایی که قرار است فرد برای تحویل قلم قابل تحویل طیکند را در بستر زمان ترتیبگذاری میکند.
اینجاست که مدیر باید دیدگاه خود را اصلاحکند و برای تحویل اقلام قابل تحویل در حوزهی مسوولیت خود، قدمهای درستی را در زمان درست و در راستای برنامهاش بردارد. اگر مدیر درگیر اجراشود، طبعاً گاهی میخواهد کاستیهایی را که دیگرانی غیراز او مسوولش بودهاند را جبران کند، از این رو درگیر اجرای اموری میشود که در حوزهی او نیست؛ بدین ترتیب ممکناست او بخشی از کارهای حوزهی مسوولیت خودش را فراموشکند یا اساساً زمان کافی برای توجه به آن نداشتهباشد.
این دیدگاه که هر مساله باید در سطح خود حلشود، کمکمیکند تا انرژی افراد در محل مناسب تمرکز یابد و مدیران در کار زیردستان دخالت نکنند و بالتبع شاهد بهبود وضعیت و شرایط جاری باشیم.
نمي دانم قيمت كتاب ها بالاست يا مردم آنقدر گرفتار و بي حوصله شده اندكه كمتر فرصت مي كنند ، كتابي بخرند و مطالعه نمايند . هر چه هست ، امروزه تعداد شاعران ما از تعداد خوانندگان شعر ، بسي فراتر رفته است . امّا در اين ميان برخي هستند كه در اين قاعده نمي گنجند . برخي از جمله رفتگانند و تعداد انگشت شماري از آنها هنوز ميان ما هستند و به قول آن شاعر آلماني چه سعادتي براي ما كه در جهاني نفس مي كشيم كه اين فرزانگان كلمه و تصوير در آن نفس كشيده اند و يا مي كشند . امّا به سلایق مختلف ، هر كس به فراخور حس خويش چند نفر شاعر محبوب خويش را نام مي برد . امّا جالب تر كساني كه نامشان در فهرست هاي مختلف تكرار شده است . قيصر امين پور" ( متولد: ۲ اردیبهشت 1338 در شهرستان گتوند واقع در استان خوزستان ، وفات: بامداد سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶) يكي از شاعران حرف هاي نگفته است . نام او در فهرست كوچك بسياري از خوانندگان و علاقه مندان شعر فارسي مي توان ديد . از هر گروه و قماشي ، فرقي نمي كند . حديث دل يكي است و سخن عاشق يكي و شاعر مقياس عبارت « حديث عشق بگو به هر زباني كه تو داني » است . فرقي نمي كند كه به چه زباني و مسلك باشي تا اين حديث را دريابي . چرا كه آن چه از دل برآمده ، لاجرم بر دل نشيند .
امّا حديث اين ماندگاري و اشتياق چيست ؟
از نظر آيزر" مؤثرترين اثر ادبي آن است که خواننده را وا دارد تا به آگاهي انتقادي جديدي از علائم و انتظارات مرسوم خود برسد... اگر ما متن را با استفاده از استراتژيهاي خواندن تغيير دهيم، متن نيز همزمان ما را تغيير ميدهد. بيشک نتيجه هر تأملي با نگرش ديگر متفاوت خواهد بود. از سوي ديگر احوال مخاطبان و خوانندگان آثار ادبي در موقعيتهاي گوناگون، به درک متفاوت آنان از يک متن ادبي خاص ميانجامد. با اين ديد، دلنشيني سخن به قبول مخاطب بستگي دارد؛ به قول حافظ:
دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردي / آري آري سخن عشق نشاني دارد.
هر چند قبول مخاطب نيز به سبب دلنشيني و مؤثر بودن کلام بوده باشد؛ به قول قيصر امين پور:
بلاغت غم من انتشار خواهد يافت / اگر که متن سکوت مرا کتاب کنيد.
من آن جستجوگري هستم كه در بيابان تكه آيينه اي شكسته را يافته است و فكر مي كند تمام حقيقت را يافته است . من تنها از چيزهايي حرف مي زنم كه مرا به شعر قيصر امين پور پيوند مي دهد . شعرهايي كه حرف هاي به گل نشسته دلم بوده اند و توان گفتنشان نبود . من از حقيقت خودم حرف مي زنم .
ادامه مطلب

