تبليغاتX
اندیشه گر
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
مصداق آموزش در کشور ما !!


نحوه اجرای آموزش در کشور ما ، مصداق آبیاری کردن ریشه های ذهن افراد است و ای دریغ که از بس این ریشه ها با آب محفوظات و معلومات غرقاب می گردد، می گندد و آخر گیاه ذهن، می میرد.

مولوی در یک بیت تکلیف را روشن کرده است:

آب کم جوتشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست !!

اگر نظام آموزش ما، بجای آبیاری کردن و غرقاب کردن ذهن ها در دریای معلومات و محفوظات، فقط ذهن ما را تشنه ی سوال می کرد، امروز شاخه های درخت دانش از آسمان هفتم هم رد شده بود!

 البته این نکته به ذهنم رسید که هرجایی که تشنگی هم نیست، نباید بیخود آب را تلف کرد.... یعنی کجا!...

مثلا، شما علم جدیدی را دارید و دیگران را ، مثلا مدیری را، به آن علم فرا می خوانید و او گوشش با پنبه ی جهل پر است و حرف شما را نمی شنود. در اینجا افاضه ی فضل، حکایت ریختن بذر بر روی تخته سنگ خارا است.

در کتاب کلیله و دمنه داستانی از میمون هایی نقل شده که سردشان بود و یک کرم شبتاب را روی هیزم ها گذاشته بودند و هی فوت می کردند تا آتش روشن شود!!... پرنده ای هم، هی سروصدا می کرد که این شعله ی آتش نیست... کرم شبتاب است!...   خردمندی به او گفت: ... سخن تو در اینها فایده ای نمی گیرد، همچنان که آتش کرم شبتاب در آن هیزم ها... پس خود را رنجه نکن... اما پرنده گوش نکرد و بر حرف خود آنقدر ایستاد ... تا میمون ها کلافه شدند و او را گرفتند و کشتند و باز شروع کردند به فوت کردن کرم شبتاب!....

نوشته شده توسط عبدالحسن بهرامی در 6:37 | | لينک به اين مطلب
جمعه نهم اسفند 1387
نقدی بر اجتماع

از اشکال کنش های اجتماعی، یکی آن است که به جای تامل و تفکری که بتواند راه به چیزی و کاری بگشاید، دو مسیر انحرافی را پیش بگیریم: یکی آنکه روی به سوی نوعی سطحی نگری خودشیفته روی بیاوریم که هر نوع انتقادی را نشانه ای از بی مسئولیتی و کارشکنی و نبود تمایل برای پیش برد امور و بهبود موقعیت ها می داند و بنابراین اصرار دارد به محض آنکه حرف و سخنی از «نقد» و «آسیب شناسی» به میان می آید، از «بدبینی» و «سیاه نمایی» و «از میان بردن امید» و غیره صحبت کند و با نگاهی مشکوک خواستار ارائه «راه حل» و «انتقاد سازنده» شود؛ در حالی که لزوما دیدگاه انتقادی نمی تواند دربر دارنده راه حل ها باشد؛ همانگونه که در پزشکی نیز «تشخیص» درد و بیماری لزوما با «درمان» آنها ارتباط ندارد، چه بسا دردها و بیماری هایی که تشخیص داده می شوند و یا اصولا درمان پذیر نیستند و یا به سختی  و تنها به صورتی نسبی می توان درمانشان کرد و در بسیاری موارد نیز  تشخیص و درمان به وسیله افراد یکسانی انجام نمی گیرد. اما این دلیل آن نشده است که بگوئیم اگر درمانی ندارید ، تشخیص هم ندهید یعنی همان استدلالی که در مفهئوم کذائی «انتقاد سازنده» هست. 
اما این رویکرد؛ سوی دیگری نیز دارد یعنی در نقطه متقابل با  قطب  خودشیفتگی سطحی بینانه ای که هر نوع آسیب شناسی را به حساب خصومت می گذارد، با نگاهی دیگر نیز روبروئیم که تصور می کند، هر نوع انتقاد به خودی خود دارای ارزشی مطلق است و اصولا هیچ وظیفه و هیج رسالتی در فرد انتقاد کننده نسبت به آنچه از آن انتقاد می کند، وجود ندارد. در اینجا به مفهوم و رویکردی می رسیم که در زبان عامیانه به آن «غر زدن» نام داده اند. کاری که تقریبا هر کس در هر موقعیت و مقامی می تواند انجام بدهد بدون آنکه تقریبا کمترین هزینه ای برایش داشته باشد. همیشه می توان تقصیر مشکلات را متوجه «آنها» یی دوردست و دست نایافتنی و در سایه، «دشمنان» و «توطئه گران» کرد، «آنهایی» که در غباری از عدم شفافیت باقی می مانند و به همین دلیل نیز عموما می توان گاه به گاه عوضشان کرد تا تنوعی هم ایجاد نمود، ولی در عین حال همواره یک چیز  قطعی درباره «آنها» وجود دارد : اینکه «آنها» ، «ما» نیستند ، بنابراین تخلیه مشکلات به سوی «آنها» حداقل سودش آن است که بار مسئولیت را از شانه های «ما» برمی دارد. افزون بر این «خیال» یا «کلی» بودن «آنها» نیز ، موضع گیری ها را به کمترین هزینه برای «ما» می رساند.  

نوشته شده توسط عبدالحسن بهرامی در 12:57 | | لينک به اين مطلب