انسان هاي حقير، ديگران را حقير مي بينند و انسان هاي بزرگ، واجد هنر کشف و ديدن بزرگي ديگران هستند. انسان موجودي اجتماعي است و همواره در سطوح مختلف با افراد و انسان هاي ديگر سر و کار دارد. در نسبت ميان انسان ها با هم و انسان و اجتماع، موضوع حق و تکليف جاري است. نحوه نگاه انسان به ديگر انسانها، به نوع نگاه او به خودش برمي گردد. انساني که حقي براي ديگران قائل نيست و آنها را حقير مي شمارد و نکته مثبتي در کسي نمي بيند و نمي يابد، در واقع جان او حقير است و خود مي پندارد که بزرگ است و ديگران کوچک. در معارف ديني، چنين اشخاصي زيانکار دنيا و آخرت قلمداد شده اند. آنها فقط خود، اعمال خود را مي پسندند و گمان مي برند که تنها، کار آنها نيکوست: الذين ضل سعيهم في الحيوه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا.
اما انسان هائي هستند که جان آنها جاذب و کاشف خوبي هاست. انگار که در مواجهه با آدميان، با بصيرت ذاتي، به کنه آنها مي نگرند و از چاه وجود ديگران آب نيکي مي کشند و بدين ترتيب همواره سرچشمه هاي خوبي را در جان ديگران به جوشش و تپش وامي دارند. تا کسي خود، از کمال و عظمت بهره نبرده باشد نمي تواند کمال و عظمت ديگران را ببيند و به آن اعتراف کند و خواستار بروز و ظهور و توسعه آن باشد.
اين ويژگي اخلاقي از ويژگي هائي است که در نسبت آدميان با يکديگر قابل تشخيص است. چنين انسان هائي، در اين حالت، به مثابه آيينه اي هستند که خوبي خود را در تلقي خوبي ديگران بازتاب مي دهند. حتي در برخورد با نقاط ضعف ديگران نيز واقع بينانه برخورد مي کنند و آيينه وار، همان را خالصانه و بي پيرايه منعکس مي کنند.

