تبليغاتX
اندیشه گر - و چنین امیری نمود که امیرکبیر شد ...
دوشنبه دوم دی 1387
و چنین امیری نمود که امیرکبیر شد ...

 از ديگر اشارات امير در سطر اول نوشتار اين است كه «به شكستن لبه نان مشغوليم» واقعا زيباست بي نيازي در اوج قدرت يعني نفر دوم مملكت و حتي به علت بي كفايتي شاه در واقع نفر اول مملکت باشي امّا «نان خشك بشكني» چه قدرت و عظمت وصف ناپذيري است، با اين شرايط هيچ نداشتن و سفره­اي خالي از تمامي امكاناتي كه به راحتي مي تواند وجود داشته باشد. بر اين باورم اين نداشتن ها و حتي عدم تمايل به داشتن هاست كه به ميرزا تقي خان و ساير ميرزاهاي تاريخ ايران اين چنين جسارت درگفتار و بي­پرده سخن راندن ها را مي دهد. زيرا امير در اين مستند زيبا وآمرانه اشاره مي كند كه « گرچه اميرم امّا زرق و برق دنيا را بااميري معاوضه نخواهم نمود» و در عين داشتن قدرت در تمامي زوايا بي نيازم ونان خشكي مرا بس!!!
    بخش ديگر نامه اشاره به خبري مي كند كه به امير رسيده است آن هم در زماني كه در ايوان منزل است و در كنار خانواده. واين يعني در عين قائل بودن به تفكيك و ظايف و مسئوليت هاي متنوع همسر، مديرخانواده و همچنين صدراعظم بودن ليكن در همه جا و همه وقت دغدغه مسئوليت همچنان پررنگ و قابل توجه است همين دغدغه باعث مي گردد كه امير از مديريت اطلاعات و ارتباطات و اخذ گزارش غافل نبوده و حتي از حد خود هم پيشه گرفته و گزارش گيري خود را نه تنها از زير دستان كه حتي از اندروني شاه بخوبي سامان داده و دنياي ارتباطي خود را تاحد بسيار بالایی شناخته و براحتي بر آن مستولي يافته است.
    عزل نمودن يك شاهزاده و قيد آن بصورت مكتوب آن هم غير محرنامه و سري و اعلام جرم با صداي رسا، بدون پرده پوشي، عافيت طلبي و عدم رعايت جايگاه خانوادگي فرد خاطي كه امروزه از آن به عنوان خط قرمز ياد مي نمايند نيز درسي است براي مديران ما. مديري كه بي رحمانه وبسيار مقتدرانه به مسئولاني كه به صفاتي زشت و ناپسند همچون رشوه خواري و رانت خواري آلوده گرديده مي تازد و نكوهش مي كند و عليرغم ميل باطني شاه مجددا ً بر دستور و اعتقاد مبني بر مجرم بودن شاهزاده معزول پايبند است. چيزي نيست جز مديريت بي پروا و دلداده به مسئوليت بزرگي كه بر عهده گرفته است.
    و باز امير در ادامه نامه جسارت خود را نمایان تر مي نمايد و بي پروا به شاه مي گويد كه اگر حاكم معزول را دوباره ابقاء نموده ايد نه به لحاظ شايستگي وي بلكه به سفارش عمه خانم خود بوده كه اين مهم را انجام داده ايد. به عبارتي ديگر شاه را متهم مي نمايد به توصيه پذيري وبي تدبيري.
و لذا با قلدري مي گويد فرستادم تعريف بسيار زيبايي از علم مديريت «يعني انجام كار به وسيله ديگران» «او را» نه «ايشان را» يقينا ً به كار بردن ضمير او درايران يكصد سال قبل آنهم براي شاهزاده اي از تبار قاجار يعني براي اميرکبیر وابستگي و فاميل بودن هيچ گونه تأثيري در تصميم گيري و منش مديريت به واقع علمي وي ندارد. و پايان نامه كه نقطه اوج هجمه اديبانه «يك مدير شايسته و زيردست» به «مديري بالاست والبته بسيار مستبد و نالايق است»، زيرا امير اشاره اي دارد«تا اعلي حضرت بدانند» ودر اين جاست كه امير محترمانه بي خردي شاه را به رخ مي كشد آنهم بي پروا، بدون تعارف و از سر اخلاص و بي نيازي و ايمان راسخ دارد كه مملكت و ايران به وي نياز دارد. ونه او به منصبي كه بر آن تكيه زده است. وامّا آنچه كه ميرزا يك قرن پيش فرموده است ما نيز امروزه بر آن معتقديم «كه اداره امور مملكت واقعاً با توصيه عمه وخاله نمي شود.»
    پايان سخن اينكه اداره امور مملكت را مي توان در قالب تعريفي مجازي «باز تعريف نمود» يعني مديريت چه در سطوح عالي باشد چه مياني و حتي عملياتي ويا رياست بر هر سازماني وتشكيلاتي با توصيه امكان پذير نيست و متأسفانه چه فراوان و به دفعات اين مصداق از مديريت ها را ديده ايم وبه ذهن سپرده ايم ! خلاصه مطلب روح نامه و محتواي پرمغز آن نشان از تقارن و تقابل اختيار ومسئوليت دارد. اگر امير مسئول است، پس اختيار دارد كه آنچه به او محول شده است را بخوبي به انجام برساند زيرا به هر صورت اوست كه بايستي پاسخگو باشد واگر مختار نيست پس مسئول هم نيست.
در واپسين جمله امير با رشادت اقرار واعتراف مي كند كه از سر نا آگاهي اقدام به نامه نگاري ننموده و جملات را به تصادف بر هم رديف ننموده است كه خود كاملا ً واقف است كه «زياده جسارت نموده، امّا چه باك او "تقي" است و برايش فرق نمي كند كه صدر اعظم باشد يا ميرزا تقي خان فراهاني فرزند آشپزباشي دربار و چنين اميري نمود كه امير كبير شد و به تاريخ پيوست. »
نوشته شده توسط عبدالحسن بهرامی در 23:52 | | لينک به اين مطلب