دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
خاطره ای از دکتر شریعتی
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود آن هم به سه دليل؛
اول آنکه کچل بود،
دوم اينکه سيگار مي کشيد،
و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت!
… چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم،
آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه:
زن داشتم ، سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم.
و تازه فهميدم که خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد ديگران که ابراز انزجار مي کند ممکن است در خودش بوجود آيد.

پی نوشت:
۱- انسان چیزهایی را که عمیقا از آنها متنفر است را باید در درون خود جستجو کند!....
۲- خدایا کمکم کن تا هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفش های او راه بروم.
نوشته شده توسط عبدالحسن بهرامی در 9:12 | | لينک به اين مطلب

